نِسوم = سایه جنگل
حتی اگر شکست تقدیر من باشد ، آنرا شکست خواهم داد
پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱٠
نويسنده : مهدی
پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱٠
نويسنده : مهدی

باران که شدى مپرس ، این خانه ى کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست...
باران که شدى، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست...
باران ! تو که از پیش خدا مى آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...
با سوره ى دل ، اگر خدا را خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست...
گر درک کنى ، خودت خدا را بینى
درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست...

 

پ ن:یجا خوندم این شعر برای دکتر حمید فردفصر هست ولی بازم اگه کسی دقیق میدونه بگه



موضوع مطلب : باران / مستانه / کعبه و بتخانه
سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۳۱
نويسنده : مهدی

بعد مدتها میای سر بزنی به وبلاگت، که ببینی چه اتفاقی افتاده، کسی کامنت گذاشته یا نه و کلی اتفاق دیگه

یوزر و پسووردو میدی با یه لبخند ملیح منتظر باز شدن صفحه شخصی، صفحه باز میشه و یه چیز قرمز رنگ باعث میشه به پهنای صورت بخندی، پیش خودت میگی وای من چقد خوبم وای من چقد طرفدار دارم اخه بعد 3 ماه میبینی 9 تا کامنت برات گذاشتن، با همون لبخند به پهنای صورت و یه غرور که آره من اینکاره ام و ازین حرفا کامنتارو باز میکنی، دیدن چهره تو اون لحظه فوق العادس، یهو از لبخند تبدیل میشه به چهره مات و مبهوت، خوب عزیز من سایت داری، سایت آپلود داری یا فروشنده ای یا هرچی دمت گرم نوشه جونت ولی 9بار زیر یه پست یه کامنتو بزاری من احساس میکنم منو احمق فرض کردی

نکن برادر من نکن خواهر من، این دلخوشی کوچولوی دیدن کامنت را برامون زهرش نکن



موضوع مطلب : همینجوری یهویی / کامنت
شنبه ۱۳٩٤/۳/٩
نويسنده : مهدی

دلم برای کسی تنگ است..!
که مرا با بوی «شقایق» آشنا کرد..
و «عشق» را با مسیح چشمانش..
به میهمانی باغ قلبم آورد.................................
من که چشمانم با عطر یادت همیشه " تر " است..
کاش میدانستم به چشمان «شقایق» چگونه ام...



موضوع مطلب : شقایق / عشق / مسیح
شنبه ۱۳٩٤/۳/٩
نويسنده : مهدی

وقتی که راه نمیروی، نمی دوی ؛
زمین هم نمیخوری و این" زمین نخوردن "
محصول سکون است نه مهارت!
وقتی که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی ؛
اشتباه هم نمیکنی و این " اشتباه نکردن"
محصول انفعال است نه انتخاب !
خوب بودن به این معنی نیست که
درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی...
خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا کرده و شکل می گیرد
اشتباه کنید اما آن را تکرار نکنید!!

این است رمز موفقیت...



موضوع مطلب : رمز / موفقیت / انفعال / انتخاب
شنبه ۱۳٩٤/۳/٩
نويسنده : مهدی

 اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند.
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی.
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!
و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم .

ویکتور هوگو



موضوع مطلب : ویکتور هوگو / عشق
جمعه ۱۳٩۳/۱٢/٢٩
نويسنده : مهدی
تیکه کلامش بود؛
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی ،می گفت
"تنور دلت گرم..."
معنی این جمله را بعدها فهمیدم ...
هرجا که از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی افتاد یاد حرفش افتادم .
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوری
هرچه دلت گرمتر ،مهربانی ات بیشتر و روزگارت آبادتر است.
امیدوارم این روزها یکی از زیباترین روزهای زندکیتان باشد.                            
"""تنور دلت گرم و عیدتون پیشاپیش مبارک.."""


موضوع مطلب : سال نو / 1394
یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٤
نويسنده : مهدی
ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺒﯽ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﯼ
ﻋﺎﻗﻼﻥ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ، ﮐﺰ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﺎﻥ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﺭﺯﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪﻡ ﺑﭙﺎﯼ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﭙﺮﺳﯿﺪ ﮐﺲ، ﮐﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﭽﻨﺪ ﺍﺭﺯﯾﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺩﻭﺵ ﺳﻨﮕﯽ ﭼﻨﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﺳﺘﯿﻦ
ﺍﯼ ﻋﺠﺐ ! ﺁﻥ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺯ ﻣﻦ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺪﺯﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺭﺍﯼ
ﻣﺒﺤﺚ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﯿﻬﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﻋﺎﻗﻼﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﯿﺎﺳﺖ، ﻋﻘﻞ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺶ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺗﺮﺍﺯﻭﯼ ﭼﻮ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﯼ ﺳﻨﺠﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ، ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺟﻤﻊ
ﻋﺎﻗﻠﻨﺪ ﺁﺭﯼ، ﭼﻮ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺩﯾﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺎﻣﯿﺪﻡ، ﭼﻮ ﺑﮕﺸﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ
ﮔﺮ ﺑﺪﺳﺖ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺪﯾﻦ ﻧﺎﻣﻢ ﭼﺮﺍ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻬﺸﯽ ﺑﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎ
ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻫﺮ ﮔﺬﺭ ﺭﻗﺼﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺁﺋﯿﻨﻪﺍﻡ ﮐﺎﻧﺪﺭ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﺎﻥ
ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺧﻨﺪﯾﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺁﺏ ﺻﺎﻑ ﺍﺯ ﺟﻮﯼ ﻧﻮﺷﯿﺪﻡ، ﻣﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﭘﺴﺖ
ﮔﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺩ، ﺧﻮﻥ ﯾﺘﯿﻢ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻧﻮﺷﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻋﻘﻠﻨﺪ، ﺳﺮﻫﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﺎ ﺷﮑﺴﺖ
ﺍﯾﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﺭﻧﺠﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﺑﺴﺘﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ ﮐﻢ ﮐﻨﻨﺪ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻤﻦ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺳﻨﮓ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﻧﻬﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﺑﺨﻠﻖ
ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺗﺎﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﻫﯿﭻ ﭘﺮﺳﺶ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺯﯾﻨﺴﺎﻋﺖ ﺟﻮﺍﺏ
ﺯﺍﻧﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﻭ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ، ﺑﺲ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﻬﻔﺘﻢ ﺩﻭﺵ ﺯﯾﺮ ﺑﻮﺭﯾﺎ
ﺍﺯ ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺷﺎﻣﮕﺎﻫﺎﻥ، ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩﺍﻧﺪ

"پروین اعتصامی"



موضوع مطلب : پروین اعتصامی / دیوانه / زنجیر / عاقلان
شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۳
نويسنده : مهدی



موضوع مطلب : عکس / گفتمش
شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۳
نويسنده : مهدی



موضوع مطلب : درد مشترک / شاملو
درباره وبلاگ
مهدی

هرگز نگو هرگز!

نويسندگان
امکانات جانبی